<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شرحی از احوالات</title>
<link>http://manoazad.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 05 Apr 2009 12:38:26 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تست جدید</title>
<link>http://manoazad.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>تست جدید و باز هم تست</description>
<pubDate>Sun, 05 Apr 2009 12:38:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=manoazad&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>manoazad</dc:creator>
<guid>http://manoazad.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آزمایش می شود</title>
<link>http://manoazad.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>آزمایش می شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تست ریدر آزمایش می شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آزمایش می شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آزمایش می شود&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Apr 2009 12:27:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=manoazad&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>manoazad</dc:creator>
<guid>http://manoazad.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مطلب جدید</title>
<link>http://manoazad.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>تست نرم افزار فیدر ریدر</description>
<pubDate>Sun, 05 Apr 2009 12:01:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=manoazad&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>manoazad</dc:creator>
<guid>http://manoazad.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يه هفته ديگه با من</title>
<link>http://manoazad.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>سلام 

اين نحسمين مطلبي كه مينويسم .

اول يه اعتراض داشته باشم

معرفت در گراني است به هركس ندهندش

پر طاووس است به كركس ندهندش

 
خيلي گشتم كه كل شعر و پيدا كنم اما نتونستم هر كس مي دونه بگه خوشحال ميشم .


شنبه از همون جايي كه قبول شده بودم گفته بودن فردا بيا براي مصاحبه خلاصه از هركي پرسيديم كه چي مي پرسن يكي گفت حتما رساله رو بخون . يكي گفت از من پرسيدن كه كفن چند تيكه است يكي گفت از من پرسيدن كه ذكر سجده نماز ميت چيه خلاصه هركي يه چيزي گفت منم خيالم از آزاد راحت بود كه مي تونست به اكثر اين سوالات جواب بده شبم يه نگاهي به رساله كرديم كه خيالمون راحت بشه . طبق نظر اكثريت بايد صبح كت وشلوار تنم مي كردم منم فقط تو عروسي كت و شلوار مي پوشم و اصلا خوشم نمي ياد خلاصه براي  همين كه با اين لباس تو خيابونها راه نيفتم ماشين دامادمون كه طرح داشت گرفتم صبح به اتفاق برادرم و پدرم راه افتاديم اونها را هفت تير پياده كردم نمي دونم ماشين چش شده يود يه صدايي از داشيورد مي اومد و قطع هم نمي شد خلاصه بعد از كلي مكاشفه به اين نتيجه رسيدم كه من فقط ديشب موقع پاركش تو پاركينگ خونه دكمه مربوط به كولر و گردش هوا داخل ماشين و خاموش كردم هردو را و زدم صداش افتاد رسيده بودم ماشين تو كوچه روبهرويي پارك كردم رفتم به سمت اداره ساعت ده دقيقه به هشت بود از آسانسور كه بالا رفتم در و كه باز كردم با رئيس جان برخورد كردم سلامي كردم اونم اسممم و پرسيد و گفت برفائيد در سالن بنشينيد تا صداتون بزنن . رفتم و نشستم يه چايي اوردن خيلي تلخ بود .
ساعت 8و 20 دقيقه بود كه يه آقاي جوان خدود 35 ساله با ريش آنكادر شده و كت سورمه اي و شلواري مشكي با كفشهايي براق صدام زد گفت بفرمائيد بريم طبقه بالا رفتيم اونجا در يه اتاق را باز كرد دو تاصندلي يك ميز اداري كه يه صندلي پشتش بود و يه صندلي هم با فاصله نسبتا زياد از ميز يصورتي كه نتونه آدم ببينه كه چه چيزي مينويسه  قرار داشت هر كس سر جاش نشست و سوالات بعد از يه خوش وبش ساده شروع  شده يه خورده حول شده بودم . اما آزاد به هم خيلي دلگرمي مي داد.
از محل تولد و كجا بودي مدرسه كجا بودي راهنمايي دبيرستان دانشگاه ......
چيكار ميكردي خدمت كجا افتادي اونجا چيكار ميكردي بسيجي بودي نبودي وووووو
هر سوالي را كه پرسيد جوابش و دادم از سياست و اقتصاد گفتم از بيكاري مديريت بد دولت گفتم از هز چي كه فكر كنيد گفتم اما هميشه يه چيزي رو آزاد بهم متذكر ميشد كه تو اين مسائل به صورت صريح از هيچ كس انتفاد نكن يا بلعكس تعريف نكن . خودت را حامي هيچكس جلوه نده چه راست چه چپ . خلاصه منم اين پند و آويزه گوشم كردم و به قول معروف يكي به نعل ميزديم يكي به آخور بعضي جاها هم شريك دزد بوديم و رفيق قافله .
بعد از يه ساعتي پرسيد نظر شما در باره مصاحبه چي بود گفتم خوب بود فكر نمي كردم اينطوري باشه چون با پرسو جو هايي كه كرده بودم معمولش نبايد اينطوري باشه شوالاتي مي پرسن كه شايد خيلي جاش انجا نباشه مثلا همون كفن چن تيكه است و گفتم و ادامه دادم كه من جوابش و نمي دونستم از بابام كه پرسيدم گفت سه تيكه  پيراهني ولنگ و سرتاسري خنده اي كرد و گفت اينا به درد ما نمي خوره كار ماهم نيست منم با تكون دادن سرم به حرفهاش صحه گذاشتم .
بعد از اين حرفها يه سوال كامپيوتري هم پرسيد كه نتونستم درست راهنمايش كنم مشكل اتصال موبايلش به كامپيوترش را داشت منم كه داغ دار موبايلم بود نتونستم خيلي كمكش كنم در آخر هم گفت كه شما قبول شديد و
منتظر نامه باشيد تا شما را دعوت كنيم براي مصاحبه تخصصي و رفتن به آزمايشگاه و گواهي عدم سوء يشنه  و .....
خلاصه خوشحال خداحافظي كردم از اتاق بيرون رفتم سوار ماشين شدم رفتم خيابون شهيد قندي قسمت بازرسي مخابرات براي پيگيري خود گوشيم روز شنبه رفتم خطم سوزوندم و يه سيم كارت ديگه گرفته بودم بعد از يكي دوبار گشتن تو خيابون شهيد قندي يه جاي پپارك روبه روي يه بانك پيدا كردم ماشين و گذاشتم ورفتم بازرسي نامه را دادم دبيرخونه مهر زد و شماره كرد رفتم طبقه دوم قسمت بازرسي نامه كلانتري نور را دادم مبني بر اينكه اين گوشي با اين شماره سريال سرقتي است و پيگيري شود .......
نامه را دادم گفت از طريق كلانتري نور پيگيري كنيد برگشتم رفتم خونه .
بعد از كلي بد قولي بلاخره سه شنبه شب جواب آزمون استخدامي را دادن تو هر سه گرايشي كه شركت كرده بودم قبول شده بودم يكيش تو كشور شده بودم 170 يكي ديگه 2000 يكي ديگش 3000 تو همين حدود بودن چهار شنبه عصر با داشم رفتيم يه گوشي ديگه خريديم صد تومني خرج بر داشت شب واومديم خونه ديديم به جاي دو شاحه برق سه شاخه داره و مجبورم يه تبديلم براش بگيرم .
شب جمعه مهمون بوديم جاتون سبز كلي خوش گذشت و كلي هم خنديديم . رفتني بابام گفت ماه رجب تموم شد و روزه نگرفتيم گفتم فردا را روزه مي گيريم چون جمعه تاظهر كه خوابيم كاري هم كه نداريم پس خيلي هم سخت نيست جمعه كه از خواب پا شدم ديدم كه بجز من هيچ كس روزه نگرفته واقعا هم خيلي سخت نيست الان ساعت 18و 17 دقيقه است و تنها مشكل من تشنگيه اما خيلي خوشحالم اميدوارم خدا قبول كنه و جبراني باشه براي گناهانم ان شاء الله
خلاصه هنوزم منتظرم تا نامه اداره جديدم برسه خدا كنه زودتر درست بشه 
به اميد سلامتي براي همه بخصوص تمامي مريضهايي كه عصر جمعه تو بيمارستانها گرفتارن يا اونهايي كه تو خونه گير افتادن همه شما را به خدا مي سپارم
 
 
</description>
<pubDate>Fri, 26 Aug 2005 14:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=manoazad&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>manoazad</dc:creator>
<guid>http://manoazad.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه شمال دیگه و حکایت دزدیده شدن اموال</title>
<link>http://manoazad.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;در ابتدا رحلت قهرمان كربلا ام المصايب حضرت زينب (س) به همه شيعيان تسليت عرض مي كنم&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين مطلب هيچ ربطي به آزاد نداره و فقط مربوط به خودم مي باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;سه شنبه شب بابام زور آورده بود ما هم با فاميلا بريم شمال اما آخرش تصميم گرفتيم كه نريم . قرار بود يه 22 نفري از فاميلا بجز ما برن شمال پسر عمو و دختر عمو و عمه ......................بچه و موچه همه جم بودن . خلاصه 4شنبه صبح من زدم بيرون دنبال چنتا خورده كاري كه داشتم ظهر برگشتم هنوز نرسيده بودم كه مادرم گفت برو فلان چيز و بيسار چيز و بخر گفتم چرا گفت مي خواهيم بريم شمال گفتم ساعت چند گفت 5 و 6 عصر من چون ساعت سه با يه نفر قرار داشتم گفتم خوب باشه بريم بي خيال رفتيم خريد كرديم و اومديم پا اينترنت كه ديديم اي بابا طرف چي گفته و ما چي فهمسيم خلاصه قرار و بي خيال شديم و كنسلش كرديم و نشستيم پا فوتبال فجيع ايران و ژاپن خلاصه بعد از بازي ئسايل ئ جم و حور كرديم كه بريم شمال حدودا 28 نفري مي شديم 7تا ماشين شديم و راه افتايم گفتيم شب كجا مي خواهيد بخوابيم اين همه آدم با هم مشكل جا پيدا ميشه گفتن دختر عموم چون معلم ميريم يه مدسه مي گيريم واقعا هم براي اين همه آدم يه مدرسه لازم بود خلاثه رفتيم و ساعت 10و نيم شب رسيديم و آمل راه و كشيديم به طرف نور رسيديم به جنگلاي نور ديديم سر ماشينا كج شد به طرف پارك نور مثل اسنكه علما به اجماع رسيده بودن كه شب و تو پارك نور تو چادر به سبك كمپينگ اروپاييا اون شب و صبح كنند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خلاصه جايي پيدا كرديم كه محوطه اون به نسبت وسيع و صاف باشه تا بتونيم چادرو ها رو سرپا كنيم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;. شام و خورديم تا اومديم بخوابيم شده بود ساعت 1ونيم شب يه خورده دورتر خلاصه تو اون گرما خوابيديم پسر عموم كه تو چادر كناري خوابيده بود مي گفت آدم بايد ديونه باشه اين همه راه بياد اينجا كولر خونه را ول كنه راحتي را ول كنه ........ كه اينجا بخوابه اخه اون از بيرجند اومده بود خلاصه به حرف عاقلانه اون خنده ديوانه واري كرديم و خوابيديم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;ساعت 4 صبح بود كه با صداي آي دزد آي دزد مادرم بيدار شديم خلاصه چشمتون روز بد نبينه پريشون و هراسون پريديم ار چادر ا بيرون ديديم كه بله آقا دزده از فرصت استفاده كرده و كيف مادرم و جيب من و كيف باقي فاميل و خالي كرده بود بي پدر با تيغ 4تا از چادرها را پاره كرده بود و كيفا رو خالي كرده بود و براي اينكه كسي متوجه نشه اونا رو گذاشته بود سرجاشون از موارد ديگه سرقتي گوشي موبايل اين جانب بود بجز پولايي كه برده بود . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خلاصه سربازا رسيدن گفتن مگه نگفتيم اينجا نخوابيد امنيت نداره و خلاصه از اين حرفا رفتن سراغ افسر نگهبان كه بيارنش اما ايشون به خودشون اين زجر و ندادن كه بيان اونجا خلاصه يه خورده كه هوا روشنتر شد ديديم كه بله فقط ما نبوديم چنتا چادر ديگه هم بالا سر سربازا خالي كرده بودن . ساعت 6 يه ستوان 2 اومد كه بازرسي از محل انجام بده چون يكي از نفرات ما دادگسترچي بود اومد جلو جواب سوالات و داد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;چي دزدين : 350 هزار تومان پول يه ساعت زنانه يه حلقه طلاي زنانه و موبايل اين جانب اينا بجر پاره كردن 4 تا چادر بود&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;طرف گفت اين سومين شب كه اين اتفاق مي افته خدا داند كه چرا اونا هيچ كاري نكردن و تذكر خيلي جدي ندادن البته بخاطر جمعيت زيادي كه داشتيم ما موارد امنيتي و واقعا درست رعايت نكرده بوديم و مقصر واقعي خودمون بوديم . جالبه بدونيد كه ساعت 6 بعضيا كه در كيفاشون بسته بود و سرجاش بود تازه فهميدن كه كيف اوناهم خالي شده و دزد با كمال حوصله بعد ازخالي كردن اونارا يرجاشون گذاشتن تا ما ديرتر پي به سرقت ببريم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;گفت ساعت 8 بياد كلاتري براي تحقيق بيشتر و از اين حرفا . خلاصه ساعت 8 به اتفاق دادگستريچي رفتيم كلانتري و باكلي اين ور اون ور رفتن پيدا كرديم اوه يادم رفت بگم كه بخاطر اين هم سفر ما ساعت 7 ديديم بله رئيس نيروي انتظامي منطقه و مسئول بازرسي نيروي انتظامي و چنتا ديگه اومدن براي عذر خواهي و از اين حرفا كه آيا مامورا به شما هشدار دادن گشت اوده يا نه خلاصه مثل اينكه چيز فنگ شده بودن........&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;رفتيم كلانتري و بازجويي كه چه عرض كنم شروع شد و در آخر يه نامه دادن به من كه بتونم گوشيم وپي گيري ورديابي كنن بنده خدا جناب سروان بازجو خيلي احترام كرد و در آخر اومد يه چك پول 50 تومني هم تارف كرد كه ما قبول نكرديم چون چند نفري كه پولاشونا تو ماشين گذاشته بودن دزد نبره بود جالب بگم كه در صندوق عقب يكي از ماشينا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;باز مونده بود اما دزدا نفهميده بودن و رد شده بودن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;برگشتيم خلاصه سوارماشينا شديم رفتيم سمت دريا من مي گفتم برگرديم چون خيلي حالم گرفته بود اما فايده نداشت خلاصه مونديم . نزديكاي ظهر بود خيلي هوا گرم بود كسي جرات نكرد بره تو آب با اينكه دريا خيلي آروم بود دوباره برگشتيم تو پارك يه جايي پيدا كرديم و زير اندازا رو پهن كرديم و يه سري رفتن دنبال خريدن جوجه يه سري هم رفتن دنبال جا براي شب و ما هم مشغول بازي شديم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خلاصه جاتون سبز جوجه هارو كباب كرديم خورديم . بعد طبق سنت آب بازي شروع شد همديگه رو كه خوب خيس كردن نواري و آره برو بچ عقده هاي نهفتشون و خالي كردن و راهي شديم به سمت دريا طرح سالم سازي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;به درد عمشون هم نمي خوره چون خانوما نمي خواستن بيان تو آب رفتيم يه جا كنار ساحل پيدا كرديم و يه چادر زديم و لباسا را عوض كرديم و از ترس سوختن همه با زيرپوش پريديم تو آب .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تو آب بوديم كه ديديم بله آقا پسري با رفيقشون تو آب مشغولن بي خيال شديم مشغول آب تني و آب دان ههمديگه شديم نامردا به خاطر اينكه دو سه نفري زورشون به من نمي رسيد 6 نفري ريختن سرم و يه آب همچين حسابي به من دادن منم بعدا تك تك گرفتمشون هركي كه شد آب شون دادن اما جدا داشتن من و خفه مي كردن يه نفراز پشت اويزون گردنم شده بود باقي هم روم ريختن و پام بردن بالا خلاصه بماند از آب ساعت 7 بود اومديم بيرون رفتيم به سمت مدرسه اي كه گرفته بودن تو راه يه بستني به مناسبت روز پدر به ما دادن خورديم و رفتيم مدريه اونجا دست و صورتي شستيم و يه خورده بدمينتون بازي كرديم ديديم همه يقچه هاشون دستشون دارن ميرن حموم نمره خلاصه ما هم رفتيم يه دوشي گرفتيم اومديم نماز وخونديم و داشتيم استراحت مز كرديم كه گفتن بياد شام رفتيم كالباس خريده بودن خورديم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خلاصه بحث بود كه ما شب برگرديم اما بابام راضي نشد اما دامادمون مي خواست برگرده منم چون راننده بودم از فرصت استفاده كردم و با اونا به سمت تهران راهي شدم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تو راه آباجي ما تخت خوابيد و من بدبخت به خاطر اينكه دامادمون خوابش نبره تا خود تهران حرف زدم . تو راه امام زاده هاشم نگه داشتيم يه گلاب به روتون رفتيم . هوا خيلي يخ بود . بگم كه دامادمون واقعا وحشت ناك رانندگي ميكنه چپ و راست و آسفالت و خاكي براشس مهم نيست فقط ماشين رد شه كافيه . تو اومدن هم يه 20 تومني حريمه شده بود اما انگار نه انگار . يكي از دلايلي هم كه شب راه افاد اين بود كه پليس تو جاده نيست . تو راه چنتا شيرين كاري هم كرد مثلا از سمت راست تو شونه خاكي جاده از سه تا ماشين سنگين بعد از گذشتن از چنتا سواري سبقت گرفت از اين كارا زياد مي كرد خلاصه بگم كه با بسم ا. بسم ا. اومديم تهران يه دوجا هم خوابش گرفته بود نزديك بود كار بده دستمون هرچي بهش گفتم بده من بشينم به خاطر ابرمي كه داشت نداد كه نداد خلاصه ساعت 3و نيم رسيديم خونه آباجي و خوابيديم يكي دوباري تا صبح تلفن زنگ زد اما ما پا نشديم فقط يه باري دامادون پا شد ديد داداشم زنگ زده كه ميگه ما داريم ميريم سمت نمك آبرود ساعت 10 بود خلاصه ساعت 1 پاشديم نهار خورديم وچنتا فيلم باهم نگاه كرديم آخه دامادمون تقريبا معدن فيلم . حين فيلم دو تا بستني و تخمه و هندونه چايي و .... خوردهيم ديگه داشتيم مي تركيديم شب هم خونه باباي دامادمون دعوت كردن بريم واسه شام ساعت 9 شب راه افتاديم اما من به خاطر وضعيت لباسامو .......عذر خواستم و نرفتم اومديم خونه ساعت 9و نيم بود ساعت كه تلفن زنگ زد داداشم بود گفت ما كرجيم كنتظر يكي از ماشينا ساعت 12 بود اومدن من اون موقع حموم بودم گفتم چرا انقدر دير اومديد گفتن تو راه يه ماشين گالانتي از پشت زده به يكي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;از ماشينا وايساده بودن پليس بياد و كروكي بكشه .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اينم ماجراي شمال رفتن ما هركاري كه قبلا نكرده بوديم و يا سرمون نيومده بود سرمون اومد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تو جنگل خوابيديم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;دزد بهمون زد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;كلانتري رفتيم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;با يه نفر سه چهار ساعت حرف&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;زدم( بخاطر خواب نرفتن دامادمون)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;حموم نمره رفتم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;شب هم خونه آباجي خوابيدم (تازه عروسه)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اينم حكايت اين چند روز ما كه گذشت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خلاصه هر جا ميريد مراقب اموالتون باشيد چون آدم بي پدر تخم حروم زياد شده .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خوش باشيد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Aug 2005 19:27:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=manoazad&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>manoazad</dc:creator>
<guid>http://manoazad.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رالی شمال</title>
<link>http://manoazad.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoBodyText dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;هفته&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;قبل بعداز كلي تلاش يه فرصت سه روزه پيش اومد كه يه مسافرتي بريم گفتيم كجا بريم خلاصه قرار شد بريم شمال راهي شديم رفتيم انزلي چهارشنبه ظهر راه افتاديم ساعت 7 گذشته تر رسيديم .&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;خلاصه گفتيم فردا چيكار كنيم گفتن تا اينجا اومديم يه سري بريم آستارا خلاصه هر چي بهونه گرفتيم نشد صبحش راهي شديم رفتيم ظهر ساعت 11 رسيديم آستارا رفتيم بازارش خلاصه جاتون خالي كلي آشغال پاشغال ريخته بودن كه هيچ كدوم به نظر ما ارزشي نداشتن و فقط وقت تلف كرد محض بود و هيچ خلاصه تا 2 اونجا چرخيديم و ما هم براي اينكه دست خالي بر نگرديم يه زيرشلواري پيدا كرديم و خريديم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو راه برگشتن رفتيم اسپيناس و نهار و اونجا نوش كرديم تا خواستيم بريسم انزلي 8 شده بود تو راه رفتيم لب ساحل دريا مثل يه استخر آروم آروم بود مردم هم ريخته بودن توش اما چون لباس نياورده بوديم يعني آورده بوديم اما تو انزلي جا گذاشته بوديم به خيس كردن پاهامون قناعت كرديم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;خلاصه جمعه شد و قرار شد نهارو بريم تو جنگل بخوريم تا يه حالي ببريم خلاصه ساعت 10 راه افتاديم ظهر از رشت رد شديم و يه جنگل بعد از رشت بود رفتيم اونجا نهار و خورديم خيلي جاي قشنگي بود يه عنكبوت و با تارهاش ديديم خيلي جالب تارهاشو&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;تنيده بود واقعا ......&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفتيم نماز كجا بخونيم گفتن بريم همون امام زاده هاشم (ع) كه موقع اومدن رفتيم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;. رها افتاديم 25 كيلومتري رشت بود خيلي هم شلوغ بود نماز و خونديم و راه افتاديم به سمت تهران.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو جاده پليسهاي گشت كار جالبي را كرده بودن تو جاده راه مي افتادن و با سرعت مجاز حركت مي كردن وكسي هم جرعت نمي كرد از اونها با سرعت بيشتر سبقت بگيره&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;منم كه چشم از رفتن بد جوري ترسيده بود چون دو بار پليس جلومو گرفت و نزديك بود يه 50 تومني پياده بشيم كه خلاصه با كلي ........... بي خيال شدن .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;رفتيم رودبار يه خورده خرت و خورت خريديم و به سمت تهران راه افتاديم جاده خوب بود و خيلي شلوغ نبود رسيديم كرج از اونجا تا تهرون خيلي شلوغ بود خلاصه ساعت 8 شب رسيديم خونه اولين كاري كه كردم رفتم صورتم اصلاح كردم و يه دوش گرفتم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;چون مي دونستم اگه بشينم ديگه از زور خستگي پا نمي شم . خلاصه خوابيديم و سبخ هم خسته و كوفته رفتيم سر كار . اينم از رالي شمال ما اما بگم خوش گذشت جاتون خالي بد نبود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو هفته قبل از جايي كه براي استخدامش قبول شدم اومده بودن تحقيق محلي به رفيقام هم زنگ زده بودن . اينم حكايتي داره .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;اومده بودن با سرايدار مجتمع درباره من پرس و جو مي كردن كه اين چه جور آدميه من تا اونجا كه مي دونم بايد از كسي پرسيد كه صلاحيت داشته باشه نه هركسي كه از راه رسيد ازش سوال كرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;خلاصه بگم كه وقتي داشتن سرايدار رو سين جين مي كردن همسايه طبقه بالاي ما كه پزشكه رسيد ه بود ديده بود يه پسر ريشو داره با سرايدار ما حرف مي زنه گفته بوده اينجا چي مي خواهي چون سرايدارمون يه خورده مشكوك ميزنه . خلاصه گفته بود كه براي آزاد اومديم تحقيق و عكس&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;نشونشس دادن&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;كه آيا ما را ميشناسه يا نه . خلاصه اونجوري كه براي بابام تعريف كرده بود كلي از ما تعريف كرده بود كه چنان است و بلان است البته بگم كه همش راست گفته بود و من خيلي پسر گلي هستم تازه مامانم هم ميگه كه من خيلي پسر خوبيه ام . به رفيقم هم زنگ زده بوده بودن گفته بود ايشون از لحاظ علمي آدم با سواديه كارشو بلد و غيره طرفم برگشته بود گفته بود از اينا بگذزيم نماز جماعت ميره يا نه فكر بد نكنيد اونجايي كه مي خواهم برم خيلي جاي خخفناكي نيست فقط يه بانك اما نمي دونم چرا انقدر سخت مي گيرن خلاصه منتظريم بينيم بعد از قبول شدن تو امتحان ورودي جوابش چي ميشه تو گزينششون قبول مي شيم يا رد هر چي خودش بخواهد همون ميشه خلاصه اين دو هفته هم گذشت .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;راستي رفيقم مون هم بعد از دو ماهي كه شمال تشريف داشت اومد اما هنوز نتونستيم با هم يه ساعتي حرف بزنيم خلاصه هرجا باشه سلامت باشه شما هم همينطور آزاد هم سلام ميرسونه .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;خوش باشيد خدانگهدار &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 12 Aug 2005 13:39:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=manoazad&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>manoazad</dc:creator>
<guid>http://manoazad.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شده دیگه</title>
<link>http://manoazad.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>مطالب نوشته شده مال هفته قبل بود اما به دلیل بعضی از مشکلات نتونستم بریزمش تو وبلاگ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شده دیگه خبری که نشده &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Aug 2005 18:06:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=manoazad&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>manoazad</dc:creator>
<guid>http://manoazad.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کلی خاطره</title>
<link>http://manoazad.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;سلام &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;سه هفته ای میشه که هیچی ننوشتیم . چون به دلیل اینکه زیرا حوصله نداشتیم .اما بگم که تو این چند وقته اتفاقات مهمی در زندگی من و آزاد اتفاق افتاد که بعضی از اونها می تونه در تشکیل آینده اثر گذار باشه .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بگم که دوران خوش و روزهای خیلی بدی را سپری کردیم که اگه تو هم ضرب بشن چیزی جز خاطره تهش نمی مونه . خاطراتی که یادآوری اونها در آینده جز افسوس گذشتنش چیزی نداره گاهی یه لبخند کوچیک گوشه لبمون ظاهر میشه که از صدتا زار زدن بدتره .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خلاصه مثل اینکه داریم ناراحت تون می کنیم اما وقتی کسی که دیگه دل گندش جایی برای این زمونه رو نداره جز این انتظار نمیره .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بگیم براتون که روز مادر ، تونستیم یه خنده کوچیک رو گوشه لب مادرمون بیاریم که این بهترین اتفاق تو این چند وقت بود که گذشت با این که این خنده خیلی خرج برداشت .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بعدش بگیم که بعد از خدمت چند جایی برای استخدام امتحان دادیم که داره جواباش می یاد دوتاشو رد شدیم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;( به دلیل اینکه یه نفر بیشتر نمی خواستن ) دوتاشو قبول شدیم چون دونفر می خواستن حالا دنبال کارای گزینش از این حرفا هستیم ببینیم خدا چی می خواد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;جاتون سبز جمعه عروسی خواهرمون بود کلی حال کردیم از همه مدلش خودتون می دونید که..............&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;من و اون پشت سرهمیم می دونید که این بچه ها همیشه با هم جنگ دارن اما بگم که جاش این چند وقته خیلی خالیه اما گردش زمونه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;است همه میرن .می خواهیم از خدا به لطفش همه جونها رو خوشبخت کنه و به کرمش همشون و پولدار کنه تا تو زندگی بهشون خیلی سخت نگذره .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اما بگم که ما بعد از دیدن این خرج سنگین عروسی که داماد بیچاره متقبل شد ما چیز فنگ شدیم فکر نمی کنیم به این زودیا فرمان آزاد باشی صورت بگیره . اما بگیم که شما به این قسمت آخرش خیلی توجه نکنید و سریعتر ازدواج کنید چون واقعا آدم و از خیلی از گناه های خواسته و ناخواسته حفظ می کنه اما اعتدال و هرگز فراموش نکنید گر دخلت نیست خرج آهسته تر کن .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;آهای آزاد چیزه دیگه یادت نمی یاد . وایسا ................... چرا از انتظار بگو. نگو که نفله شدیم از بس که منتظر یه نفر شدیم دیگه چمن های زیر پامون به سرمون رسیده اما هیچ خبری نشد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بسه دیگه دنیایی حرف و حوصله کم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خوش باشید . تو خوشیا مارو یاد کنید و تو غماتون مارو کنار خود حس کنید . اگه خواستید بگید تا حس و به وجود تبدیل کنیم . ( یه خالی بندی محض است لطفا اصلا توجه نفرمائید ) &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;خدا نگهدار به معنای اخص کلماتش.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Aug 2005 17:59:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=manoazad&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>manoazad</dc:creator>
<guid>http://manoazad.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این هفته هم روش</title>
<link>http://manoazad.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;امروز غم اندوه سراسر جهان تشيع را فراگرفته است چه خبر است اين مردم چرا سياه پوش شده اند چه شده چرا زار مي زنند چرا در گرماي شديد تابستان در خيابان ها ريخته بر سر و صورت مي زنند نوحه مي گويند و به آقايي تسليت مي گويند .&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;همه مي دانيم حادثه اي در 1400 سال قبل اتفاق ا فتاده كه سوز آن هنوز اشك را در ديدگان همه جاري مي سازد حقي ناحق شده است كه صداي مظلوميت آن در تمام قرون شنيده مي شود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;مي دانيم حق دختري چون زهرا(س) دخت پيامبر مسمار و در نبود حق او ضربات غلاف شمشير در ميان كوچه هاي مدينه نبود آن هم فقط بخاطر حمايت از همسري كه به دستور پيامبر اكرم(ص) راهي جز صبر نداشت همسري كه فاتح خيبر بود و زمين به وجودش بر آسمان فخر مي فروخت .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;حكايت اين غم را همه مي دانيم پس من و آزاد هم همچون شما به آقا امام زمان(عج) اين روز تلخ را كه تلخي آن تا روز موعود در كام خواهد ماند تسليت گفته و از خداوند متعال مي خواهيم قاتلان بي بي فاطمه زهرا (س) را مورد لعنت خويش قرار دهد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;همچنين به شما اين روز را تسليت عرض مي كنم عبادات شما قبول ياشه.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;جاتون سبز امروز صبح براي عرض تسليت بعد از نماز صبح رفتيم ري پا بوس شاهزاده عبدالعظيم حسني، امام زاده حمزه و امام زاده طاهر عليهم السلام خيلي صفا كرديم اميدواريم خدا قبول كنه .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;هفته قبل خبري نبود مثل باقي هفته ها رفتيم سر كار.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;برو بچ قديم دانشگاه و جمعه ناهار دعوت كرديم خونه بعد يه سالي ديداري تازه كرديم از قديما گفتيم از آينده گفتيم كه چه كنيم تا يه شبه ره صد ساله طي شود يكي گفت بريم مرغ داري بزنيم يكي گفت بريم گاوداري بزنيم يكي ديگه گفت الان شتر مرغ داري صرفش بيشتره آزاد از اينكه مي ديد چنتا مهندس كامپيوتر تنها چيزي كه بهش فكر نمي كنن تخصص خودشون بود آهي كشيد اما واقعيت چيزه ديگه اي بود و اينها همه محض خنده بود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;با يكي از رفقا داريم يه سايت طراحي مي كنيم كه اگر خوب طراحي بشه و بگيره فكر مي كنيم پول خوبي توش باشه يه جور خريد فروش اينترنتيه فقط همين چون اگه بيشتر بگيم قضيه لو ميره . تا دو سه ماه ديگه فكر كنيم به صورت آزمايشي كارشو شروع كنه فقط مي تونم بگم منتظر باشيد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;ديگه چيزي يادم نمي ياد بخواهيم در موردش حرف بزنيم آها چرا ديروز كه با آزاد حرف مي زدم به اين نتيجه رسيدم كه از موقعي كه شروع كرديم به نوشتن چيزهاي قشنگ دنيا رو بهتر مي ميبنيم و اين لذت و قبلا حس نكرده بوديم خيلي چيزها رو مي خواهيم بگيم اما واقعا حوصله اش نيست يا بهتر بگيم فكر مي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;كنيم به همون اندازه كه ما لذت مي بريم شما لذت نمي بريد حالا اگه چيزي ديديم كه احساس كرديم شما هم خوشتون مي ياد حتما براتون مي نويسم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;خوش و خرم باشيد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 10 Jul 2005 16:31:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=manoazad&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>manoazad</dc:creator>
<guid>http://manoazad.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه هفته گذشت</title>
<link>http://manoazad.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;يك هفته گذشت اين هفته هم مثل باقي هفته ها بود . خوب بابا خوب آزاد يقم و گرفته ميگه مثل باقي هفته ها نبود .آره بابا نبود. پر بود از عشق محبت مهرباني عبادت و سجود البته چاواشه آزاد پوزختدي ميزنه و يه نگاه عاقل اندر .......... به من ميكنه .&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;خلاصه اين هفته تب انتخابات و رئيس جمهور جديد تنور زندگي آدم هاي بيكارو خوب داغ كرده بود البته بايد گفت كه بعضي از هنرمندان عرثه لطايف هم بيكار نبودن و اشعار ولطايف بسياري در مدح رئيس جمهور عزيز سرودن يا بيان كردند كه كم وبيش باعث تسري شادي در تمام وجوه زندگي ما شدند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;جاتون خالي جمعه شب فاميلي همه با هم 30 با 40 تايي مي شديم رفتيم پارك ارم وقتي به در پارك رسيديم از تعجب ثه تاشاخ رو سرم سبز شد يكيش به خاطر اون همه آدم علافي كه اومده بودند اونجا دوتاش هم به خاطر اينكه دفعه قبلي كه من رفته بودم اونجا تمام اطرافش بيابون بود اما خالا تماما ساختمون شده بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;خلاثه 1200 تومان ورودي داديم ورفتيم داخل سر قرار كه همه قرار بود اونجا جمع بشن . همه اومدن و راه افتاديم رفتيم ماشيناها رو يه جايي پارك كرديم و وسايل وبرداشتيم راهي به سمت پارك شديم تو راه به اين نتيجه رسيديم كه داخل مطمئنا جايي براي نشستن نيست اونم اينهمه آدم پس تصميم گرفتيم همونجا وسط راه بساط و پهن كنيم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;زيراندازها رو پهن كرديم و نشستيم يه خورده گفتمان كرديم و تخمه شكستيم ديدم عين خاله پيرزنها دارم يه ريز حرف مي زنم خلاصه قيچيش كردم و با آزاد راهي شديم بريم سوار اسباب بازيها بشيم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;من از كشتي خيلي خوسم مياد به همين خاطر رفتم بليط&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;بگيرم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;خلاصه اونقدي وايساديم كه يه نفر اومد و پول خورد داد وما تونستيم بليط بگيريم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;چيزي بيش از 45 دقيقه تو صف وايساده بودم تا نوبت ما شد خيلي حال داد نسبت به شهر بازي بيشتر تاب و بالا مي اوردند همچين كه موقع پايين اومدن آدم از سر جاش پا مي شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;يه بازي جديد بود چتر آدم و مي بردن آيمون و بعدش ولش مي كردند دوست داشتم سوار بشم اما جور نشد برگشتيم شامي زديم جاتون البته خالي بعد رفتيم تو صف چتر وقتي رسيديم اون بالا خيلي حال كرديم يه خورده نگه داشت بعد رهايي حس جالبي بود تا موقعي كه چتره باز نشه سرعت اودن پايين خيلي زباد بود آدم دلش تو دهنش مي يومد خلاصه رسيديم البته نگفتم ككه همين جلوي پاي ما ديتگاهشون خراب شد و باكلي ترس ولرز سوار شديم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;از اونجا رفتيم سروقت كاترپيلار ته صف بوديم كه ديديم به به فاميلا اول صف هستند خلاصه رفتيم پيش اونها كه با هم سوار شيم باهم جامون نشد ما رفتيم تو يكي اونها تويه قوطيه ديگش سوار شدن يه بنده خدايي اومد پهلوي ما نشست لاغر و استخوني . خلاصه چرخيدن شروع شد ما خودمون و سف گرفتيم ما هي سرعتش زيادتر ميشد و ما به اون بنده خدا نزديكبتر خلاصه چشمتون روز بد نبينه رسيديم به اون و هر چي زور زديم نشد كه نشد بنده خدا له و لورده شد . خلاصه تا نگه داشت يارو در رفت فاميلا كه پشت سر ما سوار شده بودند از خنده مرده بودند چون صحنه تلاش ما براي فشار كمتر به اون يارو براشون خيلي جالب بود انقد خنديدن كه امروز هم ازش پرسيدم گفت هنوز دلم درد ميكنه.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;از اونجا باهم رفتيم سفينه رو سوار شديم خيلي حال داد البته برعكس ايندفعه به پسر بچه تپل مپل كنارم نشسته بود از ترس سرش انداخته بود پايين بهش گفتم سرتو بيار بالا و بيرون نگاه كن تاسرت گيج نره تا شروع كرد به چرخيدن بچه خودش و ول كرد رو ما خلاصه مسئولش هم نامردي نكرد كلي مارو قروند و بالا پايين كرد و اين پسره هر چي ما فشار به اون يارو داديم تلافي كرد تازه فهميدم اون يارو چي كشيد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;ساعت نزديك 1 بود برگشتيم ديديم هنوز بعضيا تو صفن خلاصه شيپور حركت و ما نواختيم و باي كرديم از بقيه جدا شديم بعد از كلي ترافيك نزديك ساعت 2 نه گذشته بود به خونه رسيديم تا خواستيم يخوابيم شد 3 صبح ساعت 5و نيم هم بيدار شدم نماز خوندم و رفتم يه دوشي گرفتم رفتيم سر كار خلاصه تا بعد از طهر مردم از خستگي .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;ابن حرفا ادامه داره اما ديگه بسه خسته شدم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;خوش باشيد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;اوه چرا زودتر نگفتي.آزاد مصاحبه مشاور فرهنگي احمدي نژاد آقاي كلهر و به يادم انداخت اگه صخبتهاي ايشون كه بعدا خودشون حرفهاي خودشون تكذيب كردن و گفتن ...............خوردم درست مي بود ما شاهد هنر نمايي خوانندگان و هنرمندان لسانجلسي در ميادين اصلي شهر مي بوديم خلاصه هنور هيچي معلوم نيست مردم واقعا نمي دونند چه خبر ميشه خيابونها رو قسمت بندي مي كنن و آقا و خانوما از هم سوا يا اوضاع بدتر از گذشته ميشه و خانومها 69 قلم آرايش خودشون و به 99 قلم مي رسونن . خلاصه هر چي پيش آرد خوش آيد . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;حالا ديگه باي&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Jul 2005 12:07:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=manoazad&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>manoazad</dc:creator>
<guid>http://manoazad.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
